موسیقی بلوچی

الحان: موسیقی بلوچستان معمولا با مراسم خاص چون آیین های مذهبی و جشن ها یا اعیاد پیوند دارد. آیین های مذهبی اصلی عبارت است از دفع ارواح خبیثه (گواتی) جذبه («مالدپیر پتر») و عزاداری («مجالس ترحیم») و جشن ها و اعیاد مهم عبارت است از مراسم ازدواج تولد ختنه سوران چیدن خرما (هامین) و درو کردن گندم. روابط میان الحان و مراسم خاص در نام آنها منعکس است.
لیکو و زهیروک: این الحان آوازهایی است که هنگام دوری از نزدیکان یا معشوق یا حتی وطن خوانده میشود. در آغاز اجرای زهیروک بدین صورت بود که گروهی از زنان آن را در اثنای کار روزانة خود می خواندند و گروه دیگری به آنها جواب میدادند. این شیوه امروزه رایج نیست بلکه خوانندگان مرد زهیروک را همراه قیچک/ غژک (در بلوچی: «کیْچک» یا «سرود» نیز «سروز») می خوانند.
تفاوت میان لیکو و زهیروک که متون مشابهی دارند در این است که هر کدام در ناحیة خاصی از بلوچستان رایج است و هر یک دارای ویژگی های لحنی متفاوتی است. لیکو بیشتر در «سرحدزمین» و زهیروک در مکران رواج دارد. تکرار مصراع هایی که در یک نوبت خوانده میشود و معمولا مشتمل بر دو جمله یا دو گوشه است از ویژگی های سبک سرحدی است.
کردی: متن کردی مانند لیکو و زهیروک رنج فراق را به ذهن متبادر میکند در لیکو و زهیروک این رنج واقعی است در حالی که در کردی صرفا یاد جدایی مطرح است. متن کردی معمولا به گویش رودبار و منطقة میان ایرانشهر و بمپور است. کردی را نیز در آغاز زنانی می خواندند که با دستاس مشغول آرد کردن گندم بودند ولی این کار دیگر رسم نیست. وزن کردی نیز آزاد است. نام آن احتمالا حاکی از آن است که این «آواز» به شعبه ای از کردهای بلوچستان وابسته است.
موتْک: این آواز مخصوص مراسم «ترحیم» است. متن آن فضایل متوفی و غم سوکواری را شرح میدهد. موتک را معمولا گروهی زن و بدون همراهی موسیقی اجرا میکنند. دو گروه خواننده یا یک خواننده به همراه یک گروه به تناوب «بیت ها» و «ترجیع بند» را می خوانند. ظاهرا این شیوة اجرا دیگر مرسوم نیست. در موتک نیز از وزن دقیقی پیروی نمیشود.
شیر (شعر): آوازی است با متنی شاعرانه متضمن داستانهای حماسی عشقی رویدادهای تاریخی روایت اجتماعی پند و اندرز و جز این ها. شاعر که «پالوان» («پهلوان») نیز خوانده میشود «شیر» را همراه با ساز و آواز اجرا میکند. «پالوان»های بلوچ رویدادهای تاریخی را با آواز شرح میدهند و بدین طریق تاریخ بلوچستان را به صورت شفاهی محفوظ میدارند. «شیر» معمولا در جمع افراد مهم یا خان ها خوانده میشود در موارد نادری در مراسم عروسی نیز ممکن است اجرا شود. مهمترین و مشهورترین «شیر»های رایج در بلوچستان عبارت است از: شیر حماسی از جمله میرقنبر چاکر و گوهرام حضرت ادهم و محمد حنیفه شیر تاریخی از جمله جیهندخان شیر عاشقانه مانند عزت و مهروک و شه (شیخ) مرید و هانی و روایت اجتماعی مانند میرپسندخان و مرادخان. گواتی . این اصطلاح که معنای تحت اللفظی آن «بادی» است به افسردگی و ملالی اطلاق میشود که معتقدند ارواح خبیثه با بر هم زدن توازن تن و روان فرد به وجود می آورند و نام دیگر آن «جنزدگی» است. کاربرد گواتی به منزلة اصطلاحی در موسیقی برخاسته از این باور است که تنها موسیقی میتواند ارواح ناپاک را از تن بیمار بیرون براند و تنها جذبه میتواند سلامت را بدان باز گرداند. اعتقاد به ارواح خبیثه هم در بلوچستان بویژه در مناطق ساحلی آن و هم در قسمت اعظم سواحل خلیج فارس یافت میشود. مهمترین انواع ارواح خبیثه عبارتاند از: «زار»ها دیوها گوات ها جن ها که از نظر جنسیت و دین (مسلمان و نامسلمان) هم با یکدیگر تفاوت دارند. برای راندن ارواح گوناگون از آلات مختلف موسیقی استفاده میشود. مثلا برای «زار» فقط طبل («لیوا») به کار میرود ولی در مراسم گواتی («لعب») از تمام سازهای رایج در بلوچستان عمدتا «سرود» و «دونلی» (نوعی) استفاده میشود و مجموعة ویژه ای از آهنگ ها را اجرا میکنند. در بلوچستان واژة «موکام» (مقام) به سازهایی اطلاق میشود که در مراسم گواتی به کار میروند. از جمله رسوم گواتی که هرگز ترک نمیشود نوعی رقص یا جنبش است که به حرکات درویشان شباهت دارد. مراسم هر شب به مدت سه تا هفت یا حتی چهارده شب اجرا میشود تعداد شبها به شدت بیماری بستگی دارد و با ذبح قربانی پایان میپذیرد. متن «آواز» گواتی شامل «مدح» دو تن از عرفا یعنی لعل شهباز قلندر مدفون در سهوان (سند) و عبدالقادر گیلانی * است.
مالد (مولود) پیر پتر. مراسم «مالد» که فقط دو تا سه ساعت طول میکشد در نواحی ساحلی بلوچستان رواج بسیار داشته است ولی امروزه رواج آن رو به کاهش است. در مالد آواز را طبل و دف (موسوم به «سماع» یا «مالد») همراهی میکند «سورنا» نیز در موارد استثنایی به کار میرود. رهبر مراسم مالد که خود گاهی «سماع» را مینوازد خلیفه نام دارد. مراسم مالد از یک نظر با مراسم معمول در جلسات قادری های کردستان شباهت دارد. برخی از شرکت کنندگان در مراسم مالد («مستان») که ضمن «ذکر» به حالت جذبه در میآیند شمشیر یا چاقو یا خنجر در بدن خود فرومیکنند.
این آوازها زیر در مراسم ازدواج یا تولد خوانده میشود:
نازینک. این واژه به معنای «پرستش» یا «ستایش» است (فعل: نازینک ) و در درجة اول در ستایش عروس و داماد و نوزاد است ولی متضمن ستایش خداوند نیز هست.
لاضو و هالو. لاضو (یا لیلو/ لیلری) و هالو مانند نازینک مختص مراسم ازدواج است.
شپتاکی (نیز سپت). آوازی است در ستایش خدا و پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و بزرگان دین این آواز را بدون همراهی موسیقی خویشاوندان و دوستانی میخوانند که در شب پس از تولد نوزاد در اتاق زائو گرد آمدهاند. این مراسم از شش تا چهل شب به طول میانجامد و طول آن به وضع مالی خانواده بستگی دارد. در این آواز معمولا دو گروه خواننده شرکت دارند که اشعار و ترجیع بندها را به تناوب میخوانند.
سپت وزبت نات (نعت): سپت را نیز هنگام مراسم تولد نوزاد به افتخار مادر میخوانند. در متن سپت یا وزبت به ستایش خدا و ائمه و بزرگان دین نیز میپردازند. نات (نعت) طی مراسم شپتاکی اجرا میشود و مانند شپتاکی آوازی است که اشعار آن در مدح پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اولاد او و دیگر بزرگان اسلام است.
صوت: این واژه به الحان بسیاری در موسیقی بلوچستان اطلاق میشود و هر یک از آلات موسیقی رایج در آنجا ممکن است آن را همراهی کند. اشعار آن در موضوع عشق یا شادی است و «شیانی صوت» نامیده میشوند. اجراکنندگان صوت معروف به «صوتی» در مراسم نامزدی و ازدواج و ختنه سوران و جشن ها و اعیاد دیگر هنرنمایی میکنند (این واژه به شعرهای کوتاهی نیز اطلاق میشود که لزوما در آواز خواندن مورد استفاده نیستند).
ابزار موسیقی:
آلات و ادواتی که بلوچ روح نا آرام و احساس پر مایه اش را با آن به نوا در می آورد، یا از اصالت منطقه أی برخورد دارند مثل قیچک (Geycak) تنبورگ (Tanburag) نی و یا نظیر بانچو (Bânco) همپای موسیقی هندی از آن دیار آمده اند. بطور کلی ابزار متداول موسیقی در حال حاضر عبارتند از:
1- قیچک: نام دیگرش سرود (Sorud) یا سروز است. قیچک نواز را قچکی یا سرودی یا سروزی می گویند. ساختمان این ساز کمانچه را به خاطر می آورد با این تفاوت که کاسه ای به بزرگی کاسه ی تار و دسته ای کوتاه دارد. به هنگام نواختن، کاسه قیچک به طور عمودی روی زمین یا روی زانو قرار میگیرد و آرشه یا کمانگ (Kamânag) به طور افقی با سیم تماس می یابد (تصویر شماره –3) نوازندگان دروه گرد آنرا با تسمه ای چزمی به گردن می آویزند و ضمن حرکت می نوازند. قیچک را معمولا" در خود بلوچستان می سازند ولی قیچک های خوش نوا را از هندوستان می آورند. این ساز طنین خوش آیندی دارد و در غالب آهنگها یکه تاز میدان است. تنها بوسیله ی قیچک است که نوازنده ی بلوچی میتواند غم و اندوه درون را به همان سوزناکی که هست حکایت کند، چرا که غیر از این ساز با هیچکدام از ابزارهای دیگر نمی توان نواهای حزن آور وکشیده را آنچنان نواخت که هر شنونده ی اهل دلی بلادرنگ منقلب شود. غالب نوازندگان دوره گرد، قیچک را به عنوان مناسبترین ساز برای اجرای آهنگ های مختلف شاد و غم انگیز، از میان سازهای دیگر انتخاب کرده اند. از این نظر یعنی از نظر ‹‹کارکرد›› و قدرت اجرای آهنگهای مختلف، می توان قیچک را با ویلن مقایسه کرد.
2- تنبورگ: نام دیگرش ‹‹ سه تار›› است و شباهت زیادی هم به ‹‹ سه تار›› دارد. در گذشته تنبورگ نواز را پهلوان می نامیدند ولی امروز بیشتر به تنبورگی یا جنگی (Jangi) مشهور است. تنبورگ سه سیم بیشتر ندارد و روی دسته آن برخلاف سه تار، پرده ها مشخص نیست. با چنین ساختمانی که تنبورگ دارد فقط برای آکورد گرفتن و همراهی کردن با سازهای دیگر مناسب است. تنبورگ را مثل سه تار به نحوی می گیرند که کاسه ی آن در بغل قرار گیرد و روی ران تکیه کند. با انگشت نشانه ی دست راست زخمه می زنند و دست چپ روی دسته کار می کند.
3- رباب: بلوچها در اینکه رباب را هم از نظر اصالت منطقه ای در ردیف قیچک و تنبورگ بگذارند تردید دارند. همانطور که در تصویر شماره –4 پیداست، این ساز از نظر شباهت زیادی به سی تار هندی دارد. طریقه ی گرفتن و نواختن آن مثل تنبورگ است با این تفاوت که تنبورگ را با انگشت سبابه زخمه می زنند و این یکی را با مضراب فلزی. روی دسته ی رباب دو پرده بسته اند و بعلت کثرت تعداد سیمها با همین دو پرده می توان نتهای متعددی را نواخت. برخلاف تنبورگ که همه ی کاسه از چوبست، روی کاسه ی رباب را پوست بز می پوشانند. خرک (Xarak) که منتقل کننده ی ارتعاشات صوتی سیم ها به داخل کاسه است، روی این پوست قرار گرفته و صدای ساز را طنین دلنشینی می دهد.
4- بانچو: یکی دیگر از ابزار موسیقی در این منطقه است که صدای شلوغ و رسایی دارد. نواختن بانچو در جلگه سند رواج فراوان دارد و به عقیده نوازندگان بلوچی از آن دیار آمده است. هنگام نواختن، یک سر آنرا روی زانو و سر دیگرش را روی زمین می گذارند. با دست چپ پرده می گیرند (تصویر شماره –5) هر پرده به وسیله ی تکمه ی فلزی گرتفه می شود و با کم و زیاد کردن فشار انگشتان روی این تکمه ها، هرنت طنین دلکشی می یابد.
5- نی: از دیگر ابزاری است که صدایی حزن آور دارد و از چوب نی ساخته می شود. نوازنده ی آنرا نلی (Nely) می گویند.
6- دروکل (Drokkol) : دروکل را دهل نیز می گویند. این وسیله همیشه ارکستر را همراهی می کند و از این جهت ضرب را به خاطر می آورد ولی فرق آن با ضرب اینست که ضرب را از یک سو می نوازند و دروکل را از دو طرف و ضمنا" ضربه هایی که به ضرب می زنند ظریفتر از آنست که بر پوست ضخیم دروکل می کوبند.
دروکل نواز را دورکلی می گویند. دروکلی ندرتا" تنها می نوازد مگر در مراسم خاصی مثل رقص شیک (Siyek) و رقص دمال (Damâl).
7- کوزه: از سازهای قدیمی این خطه است که هم اکنون رو به فراموشی می رود و بندرت مورد استفاده قرار می گیرد. جنس آن از سفال است. شکلی خمره مانند دارد که از پوست بز پوشیده شده است.
خطوط اساسی موسیقی بلوچ و کاربردهای مختلف آن:
موسیقی بلوچ در طول حیات خود چند خط اساسی را برحست کیفیت بیان و نحوه ی اجرا دنبال کرده است که از آن میان یکی ‹‹ صوت›› (Sowt) است ‹‹ صوت›› عبارتست از آهنگهای شادی آور و نشاط انگیزی که با ترانه و آواز همراه می باشد. ترانه های ‹‹ صوت›› پیرامون مفاهیم عاشقانه و زیبائی های طبیعت درو می زند و حکایت از شور و نشاط و عشق و جوانی دارد. معمولا" مرد ترانه می خواند و گروهی از زنان هم بندهای آخر را تکرار می کنند. ‹‹ صوت›› با همراهی چند ساز که قیچک به طور مسلم جزو آنهاست اجرا می شود. آهنگ ‹‹ صوت›› زیاد متنوع نیست، یک فرم است که مرتبا" تکرار می شود و یکنواختی آشکاری از آن احساس می گردد. اما ترانه ی ‹‹صوت›› برعکس آهنگ آن، متنوع است و مفاهیم آن پر معنا و بیانگر شور و حالی است که سروده طبع لطیف و شاعرانه ی بلوچ و انعکاس تخیلات زیبای وی می باشد. بنابر این میتوان گفت در صوت، ترانه بیش از آهنگ اهمیت دارد و در بیان نیازهای روحی و کشش های عاشقانه نقش مؤثرتری از آن دارد.
بلوچ، غمگین ترین احساسش اعم از غم هجران و درد غربت وشکوه از معشوق و شکایت از روزگار را در قالب نغمه های سوزناکی می نوازد که ‹‹ زهیروگ›› (Zahirug) نامیده می شود. ‹‹ زهیروگ›› را به فارسی ‹‹ یاد عمیق›› ترجمه می کنند و تنها با قیچک نواخته می شود. ‹‹ زهیروگ›› نغمه های کشیده و بدون ضربی است که مثل یک بیت غمبار، با اندکی اختلاف، مرتبا" تکرار می گردد. وقتی ‹‹ زهیروگ›› را می شنویم احساس می کنیم در ساحل دریائی از اندوه نشسته ایم و تکرارهای غم انگیز نالههای قیچک همچون امواج دریا یکی پس از دیگری ابتدا به خروش می آید وسپس در ساحل به آرامش می نشیند. ساز فریادی می کشد و نغمه های آن تا سرحد امکان اوج می گیرد و سپس از اوج به حضیض می آید و به خاموشی می گراید. پس از سکوت کوتاهی مجددا" فریاد سر می دهد و همان فراز و نشیب عینا" تکرار می شود. ‹‹ زهیروگ›› ساز بدون آواز است ولی گاه با آواز همراه می گردد. در سرحد زمین، آهنگهای مشابه ‹‹ زهیروگ›› را ‹‹ لیکو›› (Liku) می گویند. ‹‹ لیکو›› همان ‹‹ زهیروگ›› است با ملایمت و کشش بیشتر.
بلوچها، موسیقی مخصوص مجالس رسمی و اعیاد و جشنها را اصطلاحا" ‹‹ شعر›› می نامند. در این نوع موسیقی، مضامین ترانه ها یا پیرامون داستانهای شورانگیز عشقی دور می زند مثل داستان ‹‹ شهداد و مهناز›› ، ‹‹ لالا گراناز›› (Lâlâ – gânâz) ، کیاو سادو (Kiyâvo – sâdu) و یا درباره داستانهای حماسی است مثل چاکر و بهرام، بالاچ و نقیبو (Bâlâc – o – Naqibu). بعضی از این ترانه ها نیز حاوی وصف طبیعت است. هنگام اجرای ‹‹ شعر›› لوری سعی دارد اشعار گیرا و جالب توجهی بخواند تا مجلسیان را هر چه بیشتر به وجد آورد و ‹‹ داد›› بستاند.
در اجرای ‹‹شعر›› سه حالت مختلف معمول است که یکی از آن سه حالت ‹‹ دبگال›› (Dabgâl) نامیده می شود. در این حالت خواننده که معمولا" تنبورگ هم می نوازد سازش را در بغل میگیرد و با زبان محاوره به بیان داستان می پردازد. ‹‹ لوری›› حین ‹‹ دبگال›› دیگر تنبورگ نمی زند لکن سایر همکارنش که قیچی حتما" جزو آنهاست، آرام آرام می نوازند. حالت دیگر به ترانه نزدیک است و آهنگ کلام ریتمیک می شود. خواننده، تنبورگ را به صدا می آورد و همه در هم می ریزند و شور و حالی ایجاد می شود. این مرحله را ‹‹ الحان›› (Alhân) گویند. حالت دیگری که در اجرای ‹‹ شعر›› پیش می آید، جائی است که لوری، یا اجرا کننده به مضمون غمگینی می رسد و به آوازی اندوهگین، شرح ماجرا را دنبال می کند. این حالت را زهیریگ (Zahirig) نامند.
تلقین موسیقی با مراسم و سنن قویم تا بدان پایه است که با حذف آن، گوئی موجود زنده ای را از روح فعاله اش که زندگی و بقای آنرا متضمن است خالی کرده ایم. پایگاه خاص موسیقی در آداب و رسوم این منطقه از پایداری به سنت مبدل شده و مقامهای خاصش در هر مرحله، نام ویژه ای یافته است. آهنگها و ترانه های شش شب اول مراسم عروسی را نازینک (Nâzink) می نامند. که از نازنیک (Nâzink) به معنای ستایش کردن مشتق شده است. ترانه هایی که در خانه ی داماد خوانده می شود و قد و قامت و شجاعت و مردانگی و بخشندگی و دانش و بزرگی داماد را می ستادی و در خانه ی عروس، زیبایی و فر و شکوه و نجابت و شایستگی دختر را که در تمام این مدت در جل (Jol) نشسته است. روز هفتم داماد را با پایکوبی به حمام می برند. آهنگهایی که در راه نواخته می شود ‹‹لارو›› (Lâru) نام دارد. ‹‹ هال›› (Hâlo) نام ترانه هائی است که به هنگام استحمام داماد، به طور دستجمعی می خوانند. پس از پایان کار، عزم بازگشت که کردند، دیگر بار ‹‹ لارو›› آغاز می شود. به خانه که رسیدند ‹‹ لارو›› به ‹‹ نازینک›› مبدل می گردد. مراسم تولد نوزاد هم با موسیقی توأم است. این مراسم را که شش شب به طول می انجامد، ‹‹ شپ تاگی›› (Sap – Tâgi) می گویند، مرکب از شب و تاگی به معنای طاقت آوردن. در تمام این مدت با خوراکی وعطر و روغن سر پذیرائی میکنند و با نوای موسیقی پیام شادمانی و رضایت سر می دهند چرا که تولد نوزاد در هر دودمان، نشانه ی دوام و بقای هستی آن خانمان است. این آهنگها وترانه ها را به طور کلی ‹‹لاروششگانی›› (Lâru – sesegâni) می نامند مگر ترانه های شب آغاز را که ‹‹ سفت ›› (sefat) نام دارد و در شکر گزاری به درگاه خداوند است و اظهار امتنان از عنایت وی.
در مراسم عزاداری هم موسیقی مقام خاصی دارد. نوای حزن آوری با قیچک می نوازند که ‹‹ موتک›› (Mutk) نامیده می شود و از روی تعمد، قیچک قیچک تنها سازی است که با نوای محزونش توانائی بیان اندوه و درد بلوچ را داراست. علاوه بر موتک آهنگهای خاصی برای برگزاری مراسم عزاداری وسوگواری های مذهبی دارند که وزبت (Wazbat) نامیده می شود.
پایگاه اعتقادی موسیقی و رقص گواتی:
موسیقی در این خطه، بخصوص در منطقة ساحلی، گاه با اعتقادات مذهبی، افسانه ها، اساطیر، خرافات و جادو و جنبل می آمیزد و جنبة درمانی – اعتقادی مییابد. ساکنان این منطقه (مثل بسیاری از ساکنان سواحل جنوبی ایران) به وجود الواح مرموزی معتقدند که در جسم افراد حلول کرده، بیماریهای گونه گون جسمی و روحی را موجب می شوند. این ارواح مرموز را ‹‹ باد›› می نامند که برچند گونه اند. مهمترین آنها عبارتنداز ‹‹ گوات›› (Gowât)، ‹‹زار›› ‹‹ شیک››، ‹‹ پری››، و هر کدام به چند دسته تقسیم می شود. بیرون راندن این ‹‹ بار›› ها یا ارواح مرموز، از تن بیمار متضمن برگزاری مراسمی است که اغلب با موسیقی و دعا و رقص و جادو همراه است. هر یک از انواع چهار گانةفوق علائم ظاهری خاصی دارد و برای معالجه اش می باید به افرادی که در آن قسمت تخصص دارند مراجعه شود. مثال" برای معالجة بادی که از نوع زار است به ‹‹ بابازار›› یا ‹‹ مامازار›› مراجعه می کنند و برای درمان باد گوات، به ‹‹ خلیفة گواتی››. آنچه در بلوچستان، بخصوص در سواح دریای عمان بیش از سایر بادها رواج دارد گوات است. گوات خود تقسیمات مختلفی دارد که هر کدام را فقط با اجرا رقص و آهنگ خاصی می توان از تن بیمار خارج کرد. اجرای این آهنگ که مستلزم شناختن جنی گوات است با خلیفه می باشد. خلیفه همراه عدة زیادی که بعضی با ساز و بقیه با دست زدن و خواندن و رقصیدن با وی همکاری می کنند، در خانة بیمار جمع می شوند و چند شب متوالی به رقص مخصوص گواتی می پردازند. خلیفه با تنبورگی که در بغل دارد، ریتم آهنگها را تعیین می کند، سپس قیچکی و ربابی و دیگر همکارانش، آهنگ را دنبال می کنند. خود خلیفه فقط آکورد می گیرد و می خواند. آهنگهایی که در رقص گواتی نواخته می شود به اصطلاح بلوچها ‹‹ مگام›› های بسیار متنوعی دارد که تعدادش مناسب است با تعداد بادهای گوات. ریتم این مگام ها (که همان مقام است) از نت های بسیار کشیده و غمگین تا ریتم های تند و هیجان انگیز، تفاوت می کند، بعضی با شعر همراهند و بعضی ساده اند.
اشعار غالبا" مذهبی است و در مدح خدا و رسول و پیرها و شیخ و مرادهایشان است. در میان این اشعار کلمات عربی و بلوچی و گاه کلماتی بی معنی به گوش میرسد. هر آهنگ به نام مخصوصی شناخته می شود مثل یا گلندر، یا هو، یا الاهو، سیمرغ، مسته، گلند. بعضی آهنگهای بدون شعر، فقط با اصواتی معرف ریتم آن می باشد نامگذاری می گردد. در حالیکه خلیفه با اجرای مقامهای مختلف و مشاهدة عکس العمل بیمار می کوشد آهنگ مناسب را برای بیرون راندن روح مرموز بیابد، خود و اطرافیانش نیز منقلب می شوند و با شور و جذبه ای وصف ناشدنی می کوبند و میز نند و می رقصند و به اصطلاح خودشان ‹‹ پر ›› می شوند. اگر لازم باشد، این عمل هفت شب ادامه می یابد تا بالاخره با اجرای یکی از مقامها بیمار نیز به حرکت آند و به رقص بپردازد. عکس العمل بیمار نشانة آنست که اجرای آن مقام با آن آهنگ بخصوص توانسته است باد را به حرکت آورد و از جای خود تکان دهد. لذا همان آهنگ دنبال می شود و خلیفه با عباراتی آمیخته از کلمات عربی، بلوچی، فاریسی و گاه بی معنی، باد را به زمین و زمان و خدا و رسول و آباء و اجدادش قسم می دهد که دست از سر بیمار بردارد و دیگر آزارش نکند. این عمل آنقدر ادامه می یابد که یا بیمار بهبود یابد یا از معالجة آن نومید شوند. از رقص های دیگر مثل زار، شیک و پری به زحمت می توان اطلاعات دقیقی در این منطقه به دست آورد ولی از آنچه دستگیر شده چنین بر می آند که رقص زار وشیک و پری به رقص گواتی شبیه است با این تفاوت که نوع باد و ضرورتا" نوع آهنگ ها و شعر تغییر مییابد و از آلات موسیقی تنها دروکل نواخته میشود.
امروزه براثر ازتقاء سطح دانش عمومی در این منطقه باد و مسائل مربوط به آن روبه فراموشی است.
حاصل آنکه موسیقی بلوچ، پهنای گسترده ایست گاه با ژرفای قابل تعمق. تقسیمات فراوانی دارد و نامهای و واژه های خاصی پدید آورده که همه حاکی از اهمیت آن تواندبود. چه در مراسم شادی و چه در عزاداری، موسیقی تلفیق زیباست از خمیر مایه های احساسی با رسوم و سنن و اعتقادات قومی. گاه با حماسه ها و داستانهای عشقی شور انگیز می نشیند و گاه با مذهب می آمیزد و اعتقادات ماوراء طبیعی و همیات آنا را همسازی می شود. بهر طریق موسیقی بلوچی نه تنها از غنا وسعت خاصی بهره مند است بلکه آنچنان در زندگی مردم آمیخته و با روح و احساسشان عجین شده که نمی تواند از نگاه پژوهشگری که به مطالعة احوال این مردم می پردازد مخفی بماندم وبه عبارت دیگر از مطالعة آن می توان به رموز و دقائقی از فرهنگ پر مایة این مردم دست یافت.

