تبليغاتX
صـبـــح ســــــــــــوران - فرهنگ وادب

صـبـــح ســــــــــــوران

خبریی-فرهنگی ،تاریخی،اجتماعی

 

زبان بلوچی

 

   برخی ازمحققان ، زبان بلوچى را يكى از لهجه‏ هاى قديم زبان فارسى دانسته ‏اند. متأسفانه دانشمندان زبان شناس تا كنون در باره زبان بلوچى به تحقيق و تتبّع نپرداخته‏ و كتابى تأليف نكرده‏ اند. در عوض جهانگردان ، مأموران سياسى درخصوص اوضاع بلوچستان كتابهاى مختلفی انتشار داده ‏اند. بطوريكه تعداد اين كتابها، بنا به فهرستى كه در دايرة المعارف اسلامى آمده از 60 جلد تجاوز می ‏كند.

انگليسيها يك قرن پيش مطالعات و تحقيقات لازم را در مورد بلوچستان انجام داده و گرامر بلوچى را هم به طبع رسانيده ‏اند. مطالعات تاريخى زبان فارسى نشان میدهد كه زبان فارسى امروزى و زبان بلوچى هر دو دنباله بلافصل زبان « فارسى ميانه»  هستند. عنوان كردن زبان بلوچى به عنوان گويشى از «فارسى ميانه» چندان از راه صواب به دور نيست. اما دانستن آن در زمره گويشى از گويشهاى فارسى امروزى (فارسى نو) منطقى به نظر نمى‏رسد، چون درك زبانهاى فارسى و بلوچى امروزى براى سخنوران اين دو زبان بدون آموزش، امكان پذير نيست. با نگاهى دقيق تردرمی ‏يابيم كه نزديكترين زبان درحال حاضر به زبان بلوچى «زبان فارسى» است، چنانچه در زبان بلوچى با مشكلاتى مواجه شويم، منطقى تر آن است كه چاره آن را در زبان فارسى بجوييم و در صورت برخورد با مشكلات در زبان فارسى از زبان بلوچى كمك بگيريم.

 زبان بلوچى يكى از لهجه‏ هاى زبان فارسى قديم است كه از ريشه اوستايى و پهلوى الهام می ‏گيرد و به لحاظ تماس كمتر مردم بلوچ با مردم ساير مناطق ايران كه ناشى از دورى منطقه بوده است، به خوبى حفظ شده و اصالت خود را از دست نداده است و در بسيارى موارد، بخصوص از نظركاربرد و حروف در كلمات و اصوات در لغات، خلوص و قدمت خاص خود را دارد.

زبان بلوچى امروز، تركيبى از فارسى قديم و فارسى جديد می ‏باشد. علاوه بر آن لغات هندى و اردو وعربی و پشتو درزبان بلوچی رخنه کرده و در پاره‏اى از موارد لغات انگليسى در زبان بلوچى نيز وارد شده است و آن به لحاظ تسلط انگليسيها بر بلوچستان و اقامت طويل المدت انگليسى درهندوپاکستان  می ‏باشد که زبان بلوچی نیزازگزندآنها درامان نبوده است.

به عقیده بعضی ازصاحب نظران زبان بلوچها از قديمی‏ترين زبانهاى جهان و بى ترديد متعلّق به پيش از «دوره ميانه» است و به تحقيق زبانى كه كتيبه بيستون را بدان نوشته بودند، با تفاوت هاى اندكى، همين زبان بلوچى است كه اكنون در بلوچستان متداول؛ و از لحاظ موسيقى درونى كلمات در ميان زبانها و لهجه‏ هاى رايج در ايران، دُرّى يگانه است. اين زبان به پهلوى اوايل عصر ساسانى نزديكتر است.

 در حال حاضر زبان بلوچى درایران با دو شعبه بزرگ : بلوچى شمالى يا سرحدّى و بلوچى جنوبى يا مكرانی  جارى است. لازم به توضيح است كه به علت وسيع بودن سرزمين بلوچستان و عدم ارتباطات نواحى پراكنده آن ، لهجه ‏هاى گوناگونى در آن رواج دارد. بطوريكه امروزه يك بلوچ زاهدانى نمی ‏تواند زبان يك بلوچ «سربازی» يا «دشتيارى» را بفهمد چنين امرى در ساير جاها نيز صدق مى‏كند. بلوچى شمالى بيشتر تحت تأثير لغات زبان فارسى قرار گرفته است و برعكس بلوچى جنوبى بيشتر متأثر از لغات انگليسى و اردو مى‏باشد.

 آقاى آموزگاررئيس سابق فرهنگ سروان مى‏نويسد: «مشكل بزرگ در راه تحقيقات مربوط به زبان بلوچى اين بود كه نتوانستم قاعده و دستور واحدى براى صرف و تغيير شكل يافتن در زمانهاى ماضى و مضارع بدست آورم. هر فعل به صورتى صرف ميشود و تابع قانون معينى نيست و شبيه به افعال بى قاعده انگليسى است، و ديگر آنكه، لغات و مفاهيم هر دهكده‏اى متفاوت با دهكده ديگرى بود و اين خود مستلزم صرف وقت بسيار است تا يك نفر غير بلوچ بتواند تغييرات و تفاوتها را تشخيص داده ومتوجه گردد».

                                           بلوچ در شاهنامه

در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ   زگیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید    برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ   همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندرآگاهی آمد به شاه    که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین ز نفرین پراکنده شد آفرین . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش همی شیر جوییم پیچان ز میش . این بیت نشان میدهد که فردوسی از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود ز بهر پراگندن گنج بود . و یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ  ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچک هرکه یابیید خرد وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند   زن و مرد جنگی و کودک نماند * سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان  بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم وی گفته: احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند .