صـبـــح ســــــــــــوران

خبریی-فرهنگی ،تاریخی،اجتماعی

 

 بلوچ و بلوچستان (کلیات و جغرافیا)

Major-ethnic-groups-of-Pakistan-in-1980.jpg 

 

تعداد کل بلوچ های بلوچستان (در افغانستان و ایران و پاکستان) و شیخ نشین های خلیج فارس و مناطق دیگر آسیا و افریقا را به تفاوت میان 3 تا 5 میلیون نفر تخمین می زنند. تاریخ آنها، تا زمانی که در قرن سیزدهم/ نوزدهم به تاریخ استعمار غرب پیوند می خورد، چندان روشن نیست. از آن زمان به بعد مطالب فراوانی، بویژه به زبان انگلیسی و نیز به فارسی و چند زبان اروپایی و زبانهای محلی، در بارۀ آنها نوشته شده است. ولی تاکنون کوششی در جهت تألیف و تفسیر تمام مواد موجود به عمل نیامده است.

بلوچستان در نظر بلوچ ها و همسایگان آنها به طور کلی مشتمل بر منطقه ای است به وسعت بیش از 5/0 میلیون کیلومترمربع واقع در بخش جنوب شرقی فلات ایران و جنوب کویرهای مرکزی و رود هیرمند، و در اراضی پست ساحلی میان فلات ایران و خلیج عمان. حدود آن دقیقاً مشخص نیست و با حدود استانهای امروزی مطابقت ندارد. ظاهراً در طول تاریخ، ارتفاعات آن در منطقۀ نفوذ ایران، و نواحی کم ارتفاع آن در منطقۀ نفوذ هند قرار داشته و از 1287/ 1870 رسماً میان افغانستان و ایران و هند (بعد ها پاکستان) تقسیم شده است. معلوم نیست که نام بلوچستان از چه زمانی رواج یافته است، شاید از قرن دوازدهم/ هجدهم، یعنی هنگامی که نصیرخان اول کلاتی، طی حکومت طولانی خود در نیمۀ دوم آن قرن، نخستین حاکم بومی منطقه شد و در بخش عظیمی از آن نواحی حکومت خود مختار تشکیل داد. 

 

 اصل و منشأ بلوچها و نام ایشان نا معلوم است. گویا هنگام ورود مسلمانان، در شمال غـربیِ منطقه (جنوب شرقی کرمان) می زیسته اند، اما احتمالاً حوزۀ فعـالیت ایشان به نواحی دورتـری در شرق آنجا می رسیده است. ظاهراً مقارن با ورود سلجوقیان به کرمان در قرن پنجم، بلوچها مهاجرت به سوی شرق و آن سوی مکران را آغاز کردند، و این امر را تا زمان گسترش قدرت صفویان ادامه دادند، و احتمالاً مهاجرتهای عمدۀ ایشان در قرنهای ششم و نهم به وقوع پیوسته باشد.

ایـن کـه بلوچ هـا چگونه و در چـه زمانی به منطقه کرمان رسیدند معلوم نیست. ادعای ایشان (در اشعار حماسی) دایر بر این که عرب اند، و پس از شرکت در نبرد کربلا از "حَلَب" مـهاجرت کرده اند چندان معتبر نیست. لانگ ورث دیمز M. Long worth Dames (1904، ص 7- 16) آرای متفاوت و غیر قطعی راجع به منشأ ایشان را بررسی کرده است.

از آغاز سیطرۀ اسلام تا ورود سلخوقیان، در بارۀ بلوچها شواهد اندکی در دست است که به آسانی نمی توان ارزیابی کرد، زیرا تا حدی معلول تعصب نویسندگان شهرنشین نسبت به عشایر چادرنشین است. ولی از این شواهد چنین بر می آید که ایشان تنها چند ده هزار تَن، و گله دارانی بوده اند که گوسفند و بز پرورش می داده اند و مانند دیگر گله داران خاورمیانه، اگر هم کاملاً کوچرو نبوده اند، تحرک بسیار داشته اند و در گروه های عشیره ای، بر اساس معیارهای پدرتباری، می زیسته اند و با جمعیت آبادی نشین – که غالباً در معرض آزار بلوچ ها بودند- کمتر می آمیختند.

از دیدگاه ارزشهای عمومی فرهنگی و جهانی، بلوچها در دوره های اخیر، از نظر سوابق تاریخی و نژادی، به گروه های مسلمان همسایه شباهت دارند. گذشته از زبان، مشخصۀ بلوچ ها ساختار پیوندهای اجتماعی و سیاسی آنهاست. ولی احتمال بیشتر آن است که این ساختار مولود نزدیکی گروه های متعدد در بلوچستان باشد، نه میراث تاریخ کهن آن ها (جذب ایشان در ساختار های ایالتی جدید تغییر چندانی در آن نداده است). هویت بلوچ ها در بلوچستان با کاربرد زبان بلوچی در مناسبات میان قبیله ای پیوندی نزدیک داشته است. زبان بلوچی امروز دارای شجره نامه ای روشن با تعداد ویژگیهای دستوری و واژه های رایج در «شمال غرب» ایران است بلوچ های امروز را از نظر نژادی نمی توان با این وضوح تعریف کرد. از طرفی، بسیاری از گروه هایی که معمولاً خود و دیگران آنها را بلوچ می خوانند، اصل و نسب بیگانه دارند وطی چهار قرن اخیر در بلوچ ها ادغام شده اند. از طرف دیگر، دلیلی در دست نیست که همه گروه های پراکندۀ متعددی که در دیگر قسمت های ایران و افغانستان و ترکمنستان به بلوچ معروف اند (و بیشتر آنها امروزه به زبان بلوچی تکلم نمی کنند) از نظر تاریخی با یکدیگر نسبت داشته باشند یا اگر نسبت دارند، در بلوچستان از یکدیگر جدا شده باشند.

نام طایفه

تعداد خانوار

تعداد رده

محل استقرار شهرستانها

آبدوغی

50

12

بافت

پوراحمدی

67

15

جیرفت، کهنوج، مشیز (بردسیر)، بافت

پلنگی

227

16

بم، جیرفت، کهنوج

جلالی

175

11

بم، جیرفت

حسنخانی

205

18

بم، جیرفت

شیهکی

413

27

بم، جیرفت

محمدرضاخانی

183

53

بافت، بم، بندرعباس، کهنوج، جیرفت، بردسیر

مسافری

188

24

بم، بردسیر

نمدادی

148

2

کهنوج

بلوچ سیرکانی

28

6

جیرفت

شوله بُر (شه ولی بُر)

142

11

بم، جیرفت، کهنوج

ساختار طوایف بلوچ

تقسیمات طوایف بزرگ و مستقل بلوچ ها و تعداد خانوار آنان در شهرستانهای بلوچستان ایران

ایرانشهر

 

چابهار

 

خاش

 

زاهدان

 

سراوان

 

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

اسکانی

400

بلوج هنزم

182

ریگی

231

ریگی

967

ارضی زهی (ارززهی)

119

بامری

222

بلوچی

215

بامری

105

سالار زهی سالاری

175

پُرَکی

213

بلوچی توتان

255

نوحانی

108

دامنی

111

شه بخش

290

خاکی زهی

101

بلوچ سرکوهی

193

   

سوری زهی

123

قنبر زهی

490

دُهانی

208

بلوچ لاشاری

175

   

شه بخش

128

کرد

120

سیاهانی (سیاحانی)

251

بلوچی

215

   

عمر زهی

173

گمشاد زهی

375

گمشاد زهی

375

حَمَلی (هملی)

205

   

کرد

273

نارویی

483

مزار زهی

206

دامِنی

201

   

گمشادزهی (قمشاد زهی)

453

       

در زاده

170

   

مزار زهی

284

       

زین الدینی

123

               

سایکی

299

               

سردار زهی

239

               

شوله بر (شه ولی بر)

242

               

صالح زهی، صلاح زهی

297

               

فولادی

352

               

در برخی جاها، بلوچها تیره هایی از چادرنشینانِ کوه نشین را «کوچ» می نامند. برخی طوایف بلوچ، علاوه بر بلوچستان، در مناطق ییلاقی و قشلاقی (از شمال تا سیستان، و از مغرب تا کرمان و هرمزگان) نیز به سرمی برند. تیره هایی از بلوچها (کوچها) در کوههای بارِز* و دامنه های آن، و در شهرستانهای کرمان (مثلاً جیروفت و بافت و بم) و هرمزگان ییلاق و قشلاق می کنند، و دسته هایی نیز به استان گلستان (بویژه گرگان) و خراسان (تربت و نیشابور) مهاجرت کرده اند. از قدیم در برخی نواحی بلوچستان، مانند سرحد، تیره های آبادی نشین شیعه، و چادر نشینان سنّی بوده اند. بیشتر طوایف کوچندۀ بلوچ دامدارند و پرورش گوسفند و بز و اسب و شتر در میان آنان رواج دارد (متوسط دام هر خانوار در ییلاق، 34 رأس گوسفند و بز و بزغاله، و در قشلاق، 39 رأس). 3ر5% شتر های جامعۀ عشایری کشور، به «ایل» بلوچ اختصاص دارد. از صنایع دستی، بافتِ قالی، پلاس، چادر، گلیم و زیلو در میان آنان رایج است. فروش دام و مبادلۀ فراورده های دامی در میان آنان رونق فراوانی دارد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357) خانوارهای ایل بلوچ از امکانات آموزشی بیشتری برخوردار شدند و از بلوچها طایفۀ پلنگی که حدود 3/10% جمعیت ایل بلوچها را تشکیل می دهد، از بیشترین امکانات آموزش بر خوردار است (مرکز آمار ایران، 1368 ش الف، ص 3). بنا بر مطالب جزوۀ فرهنگ عشایری، در 1366ش جمعیت ایل کوچندۀ بـلوچ به 12308 تن (2236 خانوار) می رسیده است (همان، ص1).

ایـل بلوچ مشتمل بر 17 طایفه و 213 رده بوده است، هـر طایفه به چند تـیره و هـر تـیره به چند احشام تقسیم می شود. جز ایل بلوچ، طوایف مستقل دیگری در بلوچستان به سر می برند که عمدتاً در بلوچستان ییلاق و قشلاق دارند. ساختار طایفه ای در بلوچستان عبارت اند از: طوایف بزرگ «ایل» بلوچ، شامل طایفه های آبدوغی که بیشتر در شهرستان بافت به سر می برند؛ پوراحمدی که در شهرستانهای جیروفت و کهنوج و مشیز (بردسیر) و بافت زندگی می کنند؛ پلنگی در شهرستانهای بم و جیروفت و کهنوج؛ جلالی و حسنخانی و شیهکی در شهرستانهای بم و جیرفت؛ محمدرضاخانی در شهرستانهای بافت و بم و بندر عباس و جیرفت و کهنوج و بردسیر؛ مسافری در شهرستانهای بم و بردسیر؛ نمدادی در شهرستان کهنوج؛ بلوچ سیرکانی در شهرستان جیرفت؛ و شوله بُر (شٌه ولی بُر یا شُرومی بُر) در شهرستانهای بم و جیرفت و کهنوج.

طوایف مستقل و بزرگ بلوچ به 5 دسته تقسیم می شوند:

1. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان ایرانشهر ییلاق و قشلاق می کنند و عبارت اند از: اِسکانی، بامری، بلوچ توتان، سرکوهی، لاشاری، بلوچی، حَمَلی (هملی )، دامِنی، درزاده، زین الدینی، سایکی، سردار زهی، شوله بر، صالح زهی(صلاح زهی)، فولادی.

2. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان چابهار ییلاق و قشلاق می کنند عبارت اند از: هَنزَم، بلوچی، و نوحانی.

3. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان خاش ییلاق و قشلاق می کنند عبارت اند از: ریگی، بامری، دامِنی، سوری زهی، شه بخش، عمرزهی، کرد، گمشادزهی (قمشادزهی)، و مزارزهی.

4. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان زاهدان زندگی، و در همانجا ییلاق وقشلاق می کنند و عبارت اند از: ریگی، سالارزهی، ـ سالاری، شه بخش، قنبر زهی، کرد، گمشاد زهی، و نارویی.

5. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان سراوان ییلاق و قشلاق می کنند و عبارت اند از: ارضی زهی (ارززهی)، پُرَکی، خاکی زهی، دُهانی، سیاهانی/ سیاحانی، گمشاد زهی، و مزار زهی (مرکز آمار ایران، 1369ش، ص28 ـ 38 ).

برای اطلاع بیشتر در بارۀ رویدادهای بلوچستان ایران ← سیستان و بلوچستان* ، استان.

منابع: ایران. وزارت کشور، قانون تقسیمات کشوری و وظایف فرمانداران و بخشداران، مصوب16 آبان ماه 1316، تهران[بی تا.]؛

عباس جعفری، گیتاشناسی ایران، ج1: کوهها و کوهنامۀ ایران، تهران 1368ش؛

جغرافیا و تاریخ بلوچستان، تألیف سال 1289 قمری، در فرهنگ ایران زمین، ج 28 (1368ش)؛

جغرافیای بلوچستان، نوشتۀ سال 1304 قمری، در فرهنگ ایران زمین، ج 28 (1368ش)؛

امان الله جهانبانی، عملیات قشون در بلوچستان، تهران 1336ش؛

حدودالعالم من المشرق الی المغرب، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1340ش؛

مهدی قاینی، کتابچۀ سیاحتنامۀ بلوچستان، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج28 (1368)؛

آلفونس گابریل، تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوری، چاپ هومان خواجه نوری، تهران1348ش؛

مرکز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: فرهنگ عشایری ایل بلوچ، تهران 1368ش الف ؛

همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: نتایج تفصیلی ایل بلوچ، تهران 1368ش ب ؛

همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: نتایج تفصیلی استان سیستان و بلوچستان، تهران 1369 ش.

 

در داخل بلوچستان، جمعیت از نظر قومی یکدست نیست؛ برخی از گروه ها را خودشان و دیگران بلوچ می خوانند (← بلوچ ها در مناطق مختلف)، با این معنای ضمنی که ایشان اعقاب کسانی هستند که هنگام ورود به منطقه بلوچ بوده اند؛ در حالی که دیگران ـ گرچه اکنون عضو جامعۀ بلوچ شناخته می شوند و در قیاس با جهان خارج بلوچ به شمار می آیند ـ در درون جامعۀ بلوچ به نام های عشیره ای (مانند نوشیروانی، گیچکی، بارَکزایی*، و تیره ای مانند برهویی*، دِهوار، غُلام، جطگال/ جدگال، مید) شناخته شده اند، با این معنای ضمنی که ایـشان در دوران بالنسبه متـأخر هویت بلوچی یافـته اند، نه بدان معنی که بدین سبب غریبه به حساب می آیند. برخی از این «بلوچ ها»، قبل از ورود بلوچ در این منطقه و جود داشته اند؛ دیگران (مثلاً بارکزایی، که تا همین اواخر اصل و نسب ایشان افغان بود) بعداً آمده اند. بازماندگان دوران خودمختاری بلوچ ها و دوران سلطۀ انگلیسیان (1077 ق ـ 1326 ش / 1666 ـ 1947) ـ که عمدتاً بازرگانان هندو، سیک یا اسماعیلی اند ـ بلوچ به شمار نمی آیند.

بلوچی، زبان مکالمۀ میان قوم ها و قبیله های مختلف بوده است. اگر چه تکلم به زبان بلوچی معمولاً به جذب شدن فرد یا گروه در بلوچ ها می انجامیده، ظاهراً مسلمان بودن از شرایط لازم آن بوده است. با وجود این، بلوچ های مَکران که در قرن دهم به فرقۀ ذکری * گرویدند باز هم بلوچ شمرده می شدند. بلوچ ها کلاً مدعی هستند که همه مسلمان حنفی مذهب اند، گو اینکه، گذشته از ذکریان (که هنوز هم وجود دارند ولی بندرت سخنی دربارۀ ایشان گفته می شود)، گروه های شیعی مذهب کوچکی نیز در حواشی شمال غربی بلوچستان ایران وجود دارند ولی در نقاط شرقی تر دیده نمی شوند.

سرزمین وسیع بلوچستان بزرگ در طول تاریخ به چند ناحیه تقسیم شده که مهمترین آن ها عبارت است از مکران (در جنوب)، سرحد (در شمال غربی) و ناحیه ای که در قدیم به توران / طوران معروف بوده و امروزه شامل شهرهای کلات و خُزدَر (قُضدار / قُزدار؛ در شرق) است.

ظاهراً در اواخر قرن نهم، بلوچ ها از نظر فرهنگی بر این منطقه تسلط یافتند و زبان بلوچی نیز زبان مکالمۀ اقوام مختلف آن گردید ـ البته جزئیات و علل و اسباب یکایک این تغییر و تحول ها بوضوح معلوم نیست. مدتها طول کشید تا غالب جمعیت منطقه، هویت بلوچی را پذیرفتند، و این احتمالاً تا حدودی معلول توفیق سیاستهای نصیرخان و تا حدودی نیز بعداً به سبب نحوۀ رده بندی مناطق و اقوام از جانب انگلیسان بود. تشریح دلایل ادغام تقریباً تمام جمعیت در زیر لوای هویت بلوچ و سلطۀ زبان بلوچی مشکل است، زیرا عشایری که در نیمۀ قرن یازدهم؛ خان نشین کلات را تشکیل دادند و به تبع آن بدین ناحیه خود مختاری سیاسی و هویت بخشیدند؛ به زبان بلوچی تکلم نمی کردند، بلکه زبان آنها براهویی بود و حکومت خویش را به یاری کارمندانی که از میان دهوارها (دهقانان تاجیک) استخدام کرده بودند به زبان فارسی اداره می کردند. مهاجرانی که به زبان بلوچی تکلم می کردند، بجز ساکنان بخش های غیر زراعی منطقه، محتملاً از نظر عده از دیگران بیشتر نبودند.

در مجموعۀ آثار بازمانده از فرهنگ و زبان بلوچستان، گسستگی ها و خلأهایی و جود دارد. هر چند موارد موجود دربارۀ آن بمراتب از دیگر نواحی ایلی مشابه در ایران بیشتر است، عدم تجانس آنها مسائل بسیاری فرا راه بررسی های روشمند در بارۀ بلوچستان و بلوچها قرار می دهد، و هنوز نمی توان با قاطعیت به حل این مسائل پرداخت، زیرا پژوهشهای تاریخی و قوم شناختی بسیاری لازم است. آنچه در سطور بعد خواهد آمد از نوعی جمع بندی مقدماتی فراتر نمی رود.

جغرافیا

1) بلوچستان بزرگ: جغرافی دانان عنایت چندانی به بلوچستان نکرده اند. گذشته از شرح های مقدماتی، دانشمندانی چون وردنبرگ Vredenburg برای فرهنگ های جغرافیایی و هریسون Harrison برای ]راهنمای نیروی دریایی انگلیس (بخش ایران)[ Admiralty Handbook(Persia) ، اسنید Snead در 1338 ـ 1339 ش/ 1959 ـ 1960 در امتداد ساحل مکران، و ویتا فینتزی Vita- Finzi در اواسط دهۀ 1350 / 1970 در نواحی غربی مکران به تحقیق پرداختند (هر دوی آنها «زمین ریخت شناس» geomorphologist بودند)، و شولتس Scholz، متخصص جغرافیای فرهنگی، از پایگاه خود در «کویته» به سفرهای مطالعاتی کوتاه مدت رفت. معتبرترین منبع در بارۀ جغرافیای افغانستان اثر هوملوم J. Humlum است، که در آن چند صفحه ای را به نواحی بلوچ نشین در جنوب غربی آن کشور اختصاص داده است. شرح آتی عمدتاً مبتنی بر فرهنگ های جغرافیایی و یادداشت هایی است که مؤلف در سفر های خود تهیه کرده است.

بیشتر سرزمین بلوچستان پستی و بلندیهای بسیار دارد و کوهستانی است. ارتفاع اراضی آن بین 1500 تا 2000 متر (در جلگۀ حاشیۀ فلات ایران، در قاعدۀ کوهها) تا بیش از 3500 متر (در شمال و شمال شرقی) و همسطح با دریا (در دشت ساحلی) متغیر است. در بخشی که امروزه در جنوب غربی افغانستان قرار دارد، و در منطقه ای به عرض 500 کیلومتر میان مرز افغانستان و پاکستان تا ساحل، اراضی وسیع کویری و نیمه کـویری بـدون هیچ مشخصه ای دیده می شود. آب و هوای ارتفاعات، برّی است و نواحی کم ارتفاع و ساحلی، دمای مناطق نیمه حارّه را دارند. گرمای مفرط تابستانی در مناطق کم ارتفاع و دور از ساحل، در دشت کِچّهی ـ سیبی و دره های وسیع مکران دیده می شود. بادهای تندی که می وزد به پدیدۀ باد 120 روزۀ سیستان بر می گردد. میزان بارندگی در ارتفاعات و کوه های بلند در شرق و شمال شرقی، گاه 400 میلیمتر و حتی در بعضی از بلندی های شرقی بیش از آن است. در بیشتر نواحی دیگر، میانگین باران سالانه 100 میلیمتر یا کمتر است ـ گو اینکه به سبب وجود نوسانات شدید سالانه، ذکر حد متوسط گمراه کننده است. باران (و برف در کوه های بلند) بیشتر در زمستان می بارد.

بادهای موسمی سبب رطوبت تابستانی و گاهی باران فراوان در سواحل و اراضی کم ارتفاع می شود. باران تابستانی گاهی سیل آسا است و در کوهستانها خسارات فراوان به بار می آورد. باران شدید، دشت ساحلی را به باتلاقی از گِل رس تبدیل می کند که عبور از آن، گاه به مدت یک هفته، برای انسان و حیوان و وسایل موتوری ناممکن می شود. در بعضی از آبگیرهای بالنسبه عمیقِ رودهای نهنگ و سرباز، تمساح و جود دارد، و در کوههای مرتفع بز کوهی، کبک و پرندگان کوچکتر، مانند کبوتر و باقرقره و بلدرچین، در همه جای این منطقه یافت می شود. قوچ وحشی، آهو، خرس سیاه، گراز، گرگ، شغال، کفتار، روباه و خارپشت نیز می توان یافت. آب، جز در چند محل، در تمام سال وجود ندارد، ولی مشکلِ عمدۀ کشاورزی در کوهها، خاک است. خاک دشت های ساحلی غالباً مساعد است ولی گذشته از باران و زهاب، آب دیگری موجود نیست، بندرها نیز دارای منابع آبی شایان اعتماد نیستند.

تـاریخ اسکان در بلوچستان در نامگذاری جای های آن منعکس است. اسامی جای ها به 3 نوع تقسیم می شود. نام هایی که از اصلِ بلوچی اند یا به آنها رنگ بلوچی داده شده است. این نام ها، بیشتر به پدیده های طبیعی کم اهمیت تر مانند رودها و ریزابه ها و صخره ها و کوه ها اطلاق می شوند؛ نام آبادیهای کهن و پدیده های طبیعی مهمتر، که به قبل از ورود بلوچها تعلق دارد؛ و آبادیهای جدید، که از نیمۀ قرن سیزدهم به بعد، در ایران و از نیمۀ قرن چهاردهم در پاکستان، عموماً اسامی فارسی یا اردو دارند.

امروزه، شهرنشینی در بلوچستان کلاً نتیجۀ اقدامات دولت های ایران و پاکستان و (در ایام متأخرتر) فعالیت های عمرانی است. بلوچها هرگز به شیوۀ زندگی شهری توجهی نداشته اند، و اگر چه بسیاری از آنها اکنون در شهرها زندگی می کنند، شهرها در اصل صبغۀ غیر بلوچ دارند. بسیاری از آبادیهای زراعی بلوچ در محل شهرهایی قرار دارد که قبل از ورود بلوچ ها وجود داشته است. از آن دوران، چه قبل و چه بعد از ورود بلوچها، فعالیت کشاورزی متکی به حمایت حاکمان بوده است. معدودی پیشه ور نیز پیرامون قلعه ها گرد می آمده اند، ولی گرانیگاه فرهنگی حیات بلوچها در میان چادرنشینانی قرار داشته که بر نواحی وسیع میان آبادی های مسلط بوده اند.

از درون تنوع جغرافیایی و فرهنگی بلوچستان، درطول تاریخ، چند ناحیه با ویژگیهای جغرافیایی خود پدید آمده است. اگر از فلات ایران در شمال آغاز کنیم، این بخشهای مهم طبیعی و فرهنگی را می توان چنین نام برد (تقسیمات حکومتی امروز نیز کم و بیش همین است): فلاتِ سرحد، هامونِ ماشکید (ماشکیل)، زهابِ ماشکید از سراوان ـ پنجگور، ارتفاعات شمال شرقی کویته، پِشین، ژوب، لورالایی و سیبی، تپه های مَری ـ بوگطی (بوگتی)، ارتفاعات شرقی سراوان ـ جهلاوان، هامون جزموریان* (جاز موریان)، مکران، اراضی کم ارتفاع کچّهی ـ سیبی، و دشت ساحلی شامل لَس بِلا (لسبیله) و دشتیاری.

نام «سرحدّ» ظاهراً در قرون نخستین اسلام به «اراضی سرحدی» سیستان اطلاق شده است. سرحد، فلاتی مرتفع است (به طور متوسط از 1500 تا 2000 متر) که حدود آن در طول تاریخ دقیقاً مشخص نبوده و به نوسانات قدرت نسبی حکام محلی بستگی داشته است. گاهی گسترش حدود آن را تا بخش شمال شرقی هامون جزموریان و زهابِ ماشکید از سراوان، و در سمت غرب تا جنوب ایالت نیمروز و هِلمَند، و چاغی و حتی تا خاران می دانستند. در دو سوی مرزِ سرحد و افغانستان، نواحی وسیع «شنی» وجود دارد. گذشته از پوشش گیاهی جلگه ای و درخت های پسته و بادام وحشی در دشتها بویژه میان خاش (یا خواش، در بلوچی: واشت) و گُشت(گوَشت)، و سرو کوهی در کوهستانها یافت می شود. تپه های جدا از هم و فروبار هایی که به منزلۀ زهابهای داخلی عمل می کنند، جنبه های شاخص ناحیه اند. آب در فروبارهای وسیعتر («هامون») شور و در بعضی از فروبارهای کوچکتر («نَوار») شیرین است. آثاری از بندهای کهن در دشت جنوب غربی کوه تفتان و جاهای دیگر دیده می شود. خاش، در جنوب تفتان، تنها آبادی زراعی است که قدمتی دارد. چند روستای کهن در دامنۀ کوه، عمدتاً در جانب شرقی آن، وجود دارد که مهمترین آنها لادیز و سَنگان است. اراضی خاش با قناتهایی آبیاری می شود که گرچه احتمالاً از زمان قدیم اند، در زمان سلطنت رضاشاه (1304 ـ 1320 ش) متخصصان یزدی آنها را مرمت کردند. در آن سوی مرز، در چاغی پاکستان، نیز چند قنات هست.

از همان دوران قدیم، سرحدّ بین چند ایل تقسیم شده که مهمترین آنها عبارت اند از: اسماعیل زایی (در زمان رضاشاه نامشان به سه بخش تغییر یافت)، میر بلوچ زایی، ریگی، یارمحمدزایی ( در زمان رضاشاه به شهنوازی تغییر نام یافت)، گمشادزایی، ناروئی و گورگیچ، آن سوی مرزهای کنونی در افغانستان و پاکستان ایلهای مهم عبارت اند از: سنجرانی، جمالدینی، بادینی، محمدحسنی، و مِنگَل که به گویش برهویی تکلم می کنند.

هامونِ رود ماشکید، در جانب جنوب غربی؛ فروباری به وسعت حدود 38000 کیلو متر مربع است که، گرچه از نظرجغرافیایی ادامۀ سرحدّ است، معمولاً زیر سلطۀ قلعه ای موسوم به «خاران» در جانب شمال شرقی آن بوده است. در دورۀ انگلیسیان، «خاران» امیرنشینی مجزا بود که زیر نظر کلات قرار دشت؛ قبل از آن زیر نظر قندهار بود؛ بیشتر آن کویر و مشتمل بر ناحیۀ وسیعی از تلماسه ها در قسمت جنوبی آن است. حد شمالی آن راسکوه است که آن را از «چاغی» جدا می کند، و در جنوب به رشته کوه های سیاهان محدود است که آن را از «پنجگور» و «مکران» مجزا می سازد. در دو سوی قسمت سفلای رودی که زمانی سدی بر آن بسته شده و با آب آن زراعت در همه فصول سال ممکن است، پس از مرکز امیر نشین (خاران ـ کلات) جنگل انبوهی از درختان گز وجود دارد. در قسمت غربی هامونِ ماشکید، در ناحیۀ وسیعی، درختان خرما با کیفیتی نازل وجود دارد که در بوم شناسی برخی از ایلهای سرحدّ ـ که در غرب آن در ایران زندگی می کنند ـ نقش مهمی دشته است. تعدادی سد که با قطعه سنگهای بزرگ ساخته شده و امروزه در نوشته های باستان شناسان به « گَبَربَند » معروف اند ظاهراً در گذشته کشاورزی در زمینهای پلّکانی تپه های مُشرِف بر فروبار اصلی را ممکن می ساخته است (استاین Stein ، ص 7، 15 ـ 34، 145 ـ 147؛ ریکس Raikes ، 1964 ـ 1965 ). این نوع مهندسی هنوز هم در مقیاسی محدود در سراسر بلوچستان (و دیگر قسمتهای افغانستان و ایران و پاکستان) معمول است، ولی احتمالاً در دوره های متقدم اهمیت بیشتری داشته است.

نوشیروانی ها، ایل حاکم در خاران، مدعی اند که اصل آنهای ایرانی است. ایلهای مهم دیگر عبارت اند از: رخشانی، محمد حسنی، ساسُلی، سَمَلاری (دو ایل اخیر به گویش برهویی تکلم می کنند).

ارتفاع فلات در جنوب کوه تفتان و در امتداد مسیر رود ماشکید و ریزابه های آن به پایینتر از هزار متر از سطح دریا کاهش می یابد و قبل از اینکه مجدداً به سمت شمال و به خاران برود، بخش های سراوان و پنجگور را تشکیل می دهد. در حال حاضر، این رود فقط پس از بارندگی دارای آب می شود. در جایی که ریزابه های عمده به رودخانه می پیوندند، رود از میان شن های فرسایشی دشت و دشتگونی می گذرد که، جز دسته هایی از «پیش» [نوعی از خرما] در وادی های معدود، کاملاً خشک و لم یزرع است.

کوهِ بیرک، که در جهت شمال غربی به جنوب شرقی 150 کیلومتر ادامه دارد، سراوان را از هامون جزموریان جدا می کند. مَگَس (که در زمان رضاشاه به زابلی تغییر نام یافت) در ارتفاع 1200 متری در پایین منتهاالیه جنوبی کوه بیرک دارای بهترین خرمایی است که در سمت ایرانی مرز به دست می آید. در شرق آن، دو درۀ طولانی و موازی وجود دارد که در یکی آبادیهای زراعی قدیم پسکوه، سوران و سیب، و در دیگری گُشت، شَستُون (شهر امروزی سراوان) و دِزَک (که در زمان رضاشاه به داور پناه تغییر نام یافت) قرار دارد. آبادیهای قدیم دیگر در پایین آب این ناحیه و در کوههای دو سوی آن قرار گرفته اند که عبارت اند از: کَلَّکان، اِسفَندَک، کوهَک، ناهوک، جالق، کَنت، هیدوچ، آشار، اَفشان و ایرافشان. بَمپُشت، یکی از نواحی عمدۀ چادر نشینی و زراعتِ «آپ بند» (آب بند)، در جنوب ماشکید واقع است. هر دو بخش به قنات متکی اند و جمعیت ساکن در محل احتمالاً در تمام طول تاریخ بر چادرنشینان کوچرو غلبه داشـته اند. دهوارها قسمت اعظم زارعان سوران و سیب ـ سـوران را تشکیل می دهند. ایل های دیگر مشتمل اند بر بارکزایی (که اخیراً گروه غالب بوده است)، سلف ایشان در قدرت، یعنی بزرگزاده (که یک شعبۀ آنها، میرمرادزاییها، قلعه های سیب، سوران، پسکوه، کَنت، گَشت و هُوشک و شعبۀ دیگری، یعنی نعمت اللهی ها، جالق و دِزَک را در اختیار داشتند)، نوشیروانی (در ناهوک، کوهک، اسفندک)، صاحبزاده (که سیّد هستند)، ملکزاده، لُری، نوتی زایی، سپاهی (که تفنگچیان ایل بزرگزاده بودند)، ارباب (که خرده مالک اند)، ایل های بلوچ معروف به سیاهبُر، چاکَربُر، عبدالزایی، چاریزایی، دُره زایی (در بمپشت و هیدوچ)، کُرد، (در مگس). بلوچهای سلاهکوه و کوههای مجاور عبارت اند از: آسکانی، پُرکی، و سیپادَک، شهری ها در ایرافشان عبارت اند از: رئیس و وَتکار.

در پنجگور ـ که در آن سوی مرز پاکستان قرار دارد و از جهات بسیار شبیه سراوان است ـ جمعیت کمتر است. رود رخشان بیش از 240 کیلومتر امتداد دارد ولی از ناگ در منتهاالیه شمال شرقی دره تا ملتقای ماشکید در نزدیکی مرز ایران (که نواحی وسیع آبیاری کرتی و جود دارد) فقط در حدود پنجگور (چه به صورت مستقیم و چه از طریق قنات) به آبیاری مزارع کمک می کند. در محلی به نام بُنِستان در پایین پنجگور حدود 100 سال پیش بقایای سدی متعلق به دوران قبل از ورود بلوچها موجود بوده است. سراوان ارتباط بسیار نزدیکی با سرحدّ و بمپور* داشته است. پنجگور با کیچ رابطۀ نزدیکی داشته و ازینرو بخشی از مکران شمرده شده است، ولی خاران همواره با این نفوذ مکران به مقابله برخاسته و تسلط خود را بر ناحیۀ مرزی اسفندک و کوهک حفظ کرده است.

بخشهای ژوب، لورالایی، پِشین و کویته در شمال شرقی، در دره های رودخانه ای قرار دارند که آب رودهای آن از کوههای پیرامون کویته تأمین می شود؛ این کوه ها شامل 2 قله به ارتفاع بیش از 3400 متر است. تا 200 سال پیش، این بخشها با قندهار رابطۀ نزدیکتری داشتند تا با کلات، و بر اثر رابطۀ سیاسی میان کلات و قندهار، به بخشی از بلوچستان تبدیل شدند. بلوچها، جز لورالایی، در هیچیک از این بخشها سکونت نکرده اند و جمعیت آنها عمدتاً مرکب از پشتوهایی است که جذب هویت بلوچ نشده اند.

اگر چه میزان بارندگی در این ناحیه بالنسبه زیاد است، تا همین اواخر که باغداری به شیوۀ تجاری در آنجا آغاز شده، بلوچها عمدتاً به کار شبانی اشتغال داشتند. نواحی جنگلی مهمی بویژه از سرو کوهی در ارتفاع 2 تا 3 هزار متری و زیتون وحشی هنوز درکوهها موجود است. در سالهای 1306 و 1310 و 1318 و 1320 (< فرهنگ جغرافیایی Gazetteer > ، ج5، ص 30 ـ 31 ) و نیز در سال 1315 شمسی زلزله های عمده ای در این منطقه ثبت شده است.

ایلهای مهم پشتو عبارت اند از: کاکَر، ترین، پَنی و آکاکزایی.

ایلهای بلوچ در لورالایی عبارت اند از: بُزدار، لِیگَری و غورچانی. در کویته ـ پِشین تنها معدودی شبان بلوچ یافت می شوند که بیشتر آنها از ایل رِند هستند (همان، ج5، ص 77 ). امروزه در حوالی کویته مهاجرانی از بسیاری از ایلهای بلوچ دیده می شوند.

زبانه ای از مرتفعات و کوهها در جنوب کویته تقریباً تا ساحل ادامه دارد و قسمت سفلای درۀ سند را از مکران جدا می کند، رودهای عمده عبارت اند از: هِنگُل، پورالی، بَدّو، هَبّ. این منطقه همان توران دوران باستان است که، نظیر سراوان و جهلاوان، جایگاه عمده ای در تاریخ بلوچها دارد. معنای تحت اللّفظی سراوان «بالازمین» و جهلاوان «پایین زمین» است (در اردو: جهلوان)، ولی این اسامی به وضع طبیعی محل ربطی ندارد بلکه به 2 گروه ایلهایی اشاره دارد که در آنجا زندگی و به گویش برهوئی تکلم می کنند. کلات مرکز سراوان، و خُزدر (خُضدار) مرکز جهلاوان است. نَل و وَد از دیگر مراکز عمدۀ ایلی هستند. زلزلۀ 1315 ش، قلعه احمدزایی (میری) را در کلات و نیز شهر کویته را ویران کرد ( بلوچ Baluch ،1975، ص121). اگرچه میزان بارندگی در این بخشها کمی بیش از اغلب نواحی واقع در جنوب و غرب کویته است، تا ایام اخیر که شبکۀ برق سراسری بدانجا رسید و سرمایه گذاری در حفر چاه و نصب موتور و زراعت و یکجانشینی را ممکن ساخت و به بی توجهی به بندها و قناتهای سنتی منجر شد، بیشتر اهالی شبان و چادر نشین بودند. کوچ شبانان به اراضی کم ارتفاع کچّهی در غرب چون گذشته دارای اهمیت است. ایلهای عمده عبارت اند از : رئیسانی، شَهوانی، بنگلزایی، لیهری، لَنگَو، رُستمزایی، مِنگل، بیزِنجو، کَمبَرانی (قَمبَرانی/ قنبرانی)، یرورَی، گُرگناری، نِچَتی، ساسُلی، خِدرانی، زارَکزایی و زِهری (تنها ایل اخیر به زبان بلوچی تکلم می کنند).

حدود 20 کیلومتری شرق سراوان و جهلاوان، دشتِ کوهپایۀ کچّهی قرار دارد که قسمت شمالی آن متعلق به بخش سیبی است ( دامنۀ کچّهی تا دره ها ی کوههای شرق کویته ادامه می یابد). وسعت کچّهی حدود 2هزار کیلومتر مربع است و ارتفاع آن از حدود 150 متر در سیبی در شمال به 50 متر در جیکوب آباد Jacobabad در جنوب کاهش می یابد. از دهۀ 1310 ش که آبراهه ای از رود سند بدانجا کشیده شد، قسمت جنوبی آن از حاصلخیز ترین قسمتهای بلوچستان شده است. بیشتر ساکنان آن را که سراسر سال در آنجا اقامت دارند جَتّ * (جَطّ) ها تشکیل می دهند. در کچّهی کشاورزی متکی بر ذخیره کردن سیلابهایی است که بر اثر بارانهای موسمی تیر و مرداد از تپه ها به سوی دشت سرازیر می شود. میزان بارندگی در دشت، کمتر از 100 میلیمتر است. رودهای عمده عبارت اند از: بولان و ناری. مقدار آبی را که مسیلهای فصلی به زمینهای کشاورزی سیبی، کچّهی، لَس بِلا (لسبیله)، باهو و بمپور می ریخت، به طور سنتی ـ همچون آبدهی هلمند به زمینهای دلتای سیستان (گرچه به اندازه ای کمتر) مهار می کردند (تیت Tate ، 1909، ص 224 ـ 226، مرمت سالانۀ بندهای سیستان را وصف کرده است). در این کار ـ که مهمترین رویدار سال به شمار می آید ـ از تمام کارگران موجود استفاده می شد. محصول عمدۀ کچّهی ذرت و حبوبات و کنجد است. جَتها آب بندهای عظیمی در بستر رودخانه ها می سازند تا آب سیلهای خروشان را مهار و مسیر آنها را منحرف کنند. چون مزرعه ای پر از آب شد یکی از بندها را می شکنند تا آب به مزرعه دیگر برود. ناریها بیش از 15 بند از این نوع دارند که بیشتر آنها هرساله در زمستان نیاز به مرمت دارد. ایلهای عمده عبارت اند از: رِند، مَگَسی، دُمبکی، اُمرانی، بُلیدی، خُوسه، جاتویی، کِیباری، مُگاری، دیناری، چالگری، مری، بوگطی (بوگتی).

ناحیۀ جدا افتاده ای متشکل از تپه ماهور ها در جنوب لورالایی به سمت جنوب تا کرانه های رود سند ادامه می یابد و در شرق نیز به منتهاالیه جنوبی رشته کوههای سلیمان محدود می شود. اینها تپه های مری ـ بوگطی (بوگتی) است و به نام ایلهایی خوانده شده که تا زمان حاضر با خود مختاری بالنسبه قابل ملاحظه ای سلطۀ خود را بر آنها حفظ کرده اند. دره های این منطقه به طور کلی خشک و بی آب و علف است، ولی جای جای، مرتعهای کوچکی یافت می شود، چند دره را نیز زیر کشت برده اند. مَری ها بزرگترین ایل بلوچ اند و جمعیت آنها 60 هزار تن تخمین زده شده بود (پرسون Pehrson، ص2). آنها به هویت بلوچی خود می بالند و خود را از اخلاف شعبه ای از ایل رند می دانند. به گویش ویژه ای از زبان بلوچی سخن می گویند، و همواره استقلال خود را در برابر جامعۀ بلوچها، بویژه در برابر کلات، با توجهی قریب به وسواس حفظ کرده اند. در سازمـان سیاسی آنها جنبه هایی نظیر شورای ایل دیده می شود که یادآور همسایگان پشتون ایشان است.

در شمال غربی، مرز تاریخی میان بلوچستان و کرمان، سرزمینی است در هامون جزموریان با حدودی نامشخص که در حیطۀ گروه خاصی قرار ندارد. جزموریان، هامون وسیعی به طول تقریبی 300 کیلومتر و مساحت 70 هزار کیـلومتر مـربع است که رود بمپور از شرق و هلیلرود از غـرب به آن می ریزد. رشته کوههای کم ارتفاعی آن را از نرماشیر و دشت لوت در شمال جدا، و ناحیۀ وسیعی از تلماسه ها راه مواصلاتی با آن را از سوی جنوب شرقی سد می کند. در کرانه ها ی رود بمپور در قسمت سفلای شهر بمپور بیشه زارهای متراکمی وجود دارد که عمدتاً از درختان گز تشکیل شده است. قسمت اعظم باقیماندۀ آن بیابانی و هموار است. [در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم از طایفۀ برهان زایی، دامبی و کلگی به عنوان ایلاتِ اطراف ایرانشهر* (فَهرَجِ سابق، پَهرَه در بلوچی) نام برده می شد].

در ایرانشهر و بمپور تعدادی روستای کشاورزی غنی وجود دارد که اَپتَر بزرگترین آنها است. این روستاها از آب قنات و نیز از آب سدی استفاده می کنند که در بالای بمپور، محل بزرگترین قلعۀ بلوچستان غربی، واقع است. مرکز ایل بامری، در حاشیۀ شمال شرقی هامون مرکزی و 100 کیلومتری غرب بمپور است. این ایل سریعترین جمازه ها را پرورش می دهند، مختصر زراعتی نیز دارند و آب را از چاههای کم عمق با اهرمهایی که وزنه ای در یک سر آن تعبیه شده است (عربی: شادوف، بلوچی: شَدُف) تأمین می کنند.

در جنوب جزموریان و سراوان، کوههای مکران در منطقه ای به پهنای 150 تا 220 کیلومتر از بَشاگِرد* در غرب تا مَشکای در جهلاوان در شرق امتداد دارد. چندین رشته کوه و دره های متوازی به پله هایی شباهت دارند که گویی از فلات ایران به سوی ساحل کشیده شده اند. این کوهها ـ گرچه ارتفاع قله هایشان بندرت از 2 هزار متر تجاوز می کند ـ بسیار صعب العبورند. مهمترین رودهای این منطقه عبارت اند از: جاگین، گَبریگ، سَدیچ، راپیچ سرباز، کِچ و ریزابۀ آن نهنگ. رودهای غربی از طریق تنگه های عمیق از میان کوهها عبور می کنند و سرباز از این نظر دیدنی ترین آنها است. در مشرق، رود عمده کِچ است که 150 کیلومتر به طرف غرب از میان دو رشته کوه جریان دارد، سپس به نهنگ می پیوندد و به سوی جنوب تغییر مسیر می دهد و از میان تنگی به دریا می ریزد. میزان بارندگی اندک و نامرتب، و دما در تابستان بالاست، ولی بادهای موسمی شبه قارۀ هند رطوبت هوا را افزایش می دهد و گاهی اندک بارانی نیز همراه می آورد که موجب کاهش دما و تجدید حیات گیاهی می شود. کوههای مکران سکونتگاه چوپانان کوچروِ بلوچ است، و ایشان بخشی از وقت خود را صرف دامداری (عمدتاً بز) و «آپ بند» می کنند. معدودی آبادی کوچک دایمی در کرانۀ رودها قرار دارد. مراکز عمده عبارت اند از: بِنت، فَنّوج، گِه (از زمان رضاشاه نیکشهر)، قصرقند، بُگ، راسک، چامپ، لاشار، اِسپَکَه، مَند، و تُمپ. در هر سوی تنگه ای که رود سرباز از آن می گذرد، بیش از 50 روستا وجود دارد، و بر کرانه های رود کچ نیز رشتۀ به هم پیوسته ای از واحه ها با مزارع و نخلستانها قرار دارد که با کاریزها و نهرهایی (بلوچی: کَورجو، کَور در بلوچی به معنای رود است) که آب آنها را آبگیرهای وسیع بستر رودها تأمین می کنند، آبیاری می شود. تُمپ و مَند نیز وضع مشابهی دارند. کُلوَه ادامۀ طبیعی درّه کیچ به سمت مشرق است که 130 کیلومتر طول دارد و با آب پخشانی از آن جدا شده است. بیشترین مقدار کشاورزی دیم مکران در این ناحیه است. رودهای کچ و نهنگ به هم می پیوندند و از درۀ دشت به سوی ساحل و دریا جریان می یابند. در درۀ بلیده واقع در شمال تُربَت، و نیز در برخی از نواحی تپه های زَمُرن در شمال رود نهنگ که آب بهاره دارند، کشاورزی مختصری دیده می شود. از اینها گذشته، و جز پَرُم و بَلگَتَّّر که شوره زارند، در مکران تنها گله داری ممکن است. محصول عمده در مناطق کوهستانی برنج و خرماست. انواع مختلف میـوه و سبزی نیز به مقدار اندک به دست می آید، و بویژه از انبه باید یاد کرد. در < فرهنگ جغرافیایی> مکران، غیر از گونه های وحشی خرما ( «کُروچ»)، از 109 گونه خرمای پرورشی («نَسَبی») نام برده شده است. «پیش» برجسته ترین نمونۀ خرمای مکران است. ایلهای عمده در کوهستانهای مکران عبارت اند از: گیچکی، بُلیدی، هُوت، بیزِنجو، نوشیروانی، میرواری، رِند، رئیس، لاندی، کَتَّه وار، کِینه، گیزایی، مُلّازایی، شیرانی، مبارکی، لاشاری، اَهُرانی، جَطگال[جدگال]، و سردارزایی. گِه و فَنّوج و بنت در دست شیرانیهاست؛ مبارکیها، که شعبه ای از شیرانیها هستند، چامپ و لاشار را در اختیار دارند. قلعه های راسک، قصرقند، بُگ و هیت در دست بلیدیها بود و بَرها تفنگچیان («زات» جنگی) آنها بودند. کَتریها و باپاریها سوداگران غیر بلوچ اند. غالب کشاورزان مکران صاحب زمین نیستند.

عرض دشت ساحلی تقریباً از صفر تا 100 کیلومتر در دشتیاری و بیش از 100 کیلومتر در لس بلا (لسبیله) در نوسان است. منابع مطمئن آب در آن نیست، ولی مقدار زیادی بیشه و جنگل درختان کهور و کُنار و آکاسیا وجود دارد. خط ساحل را خلیج های متعدد عمیقاً مُضََّرس کرده و لنگرگاههای مناسبی برای بندرها، از جمله چابهار* (قبلاً تیز، [طیس کنونی] کمی بالاتر از آن) و گوادَر فراهم آورده اند. باد و باران، ماسه سنگها را به شکلهای خارق العاده ای در آورده است. دربرخی جاها، این سنگها در نزدیکی آب بر اثر فرسایش به وضعی درآمده که عبور و مرور از روی آنها مشکل است. زنجیره ای از گِلفِشانها در امتداد ساحل وجود دارد که بزرگترین آنها نَپَگ (16 کیلومتری شمال رأس تنگ)، بر اثر فوران دایم گِلی سبزرنگ، قلۀ مخروطی شکلی به ارتفاع 50 متر دارد (< ایران Persia>، ص141)، در خلیج گواتَر و رودهای غرب آن، زمینهای باتلاقی وسیعی وجود دارد که درخت کرنا در آن روییده است. خاک دشتیاری و بلا نظیر خاک کچّهی، و قسمتهایی از مکران مانند پَرُم و در امتداد رودِ دشت، دارای خاصیت عجیب حفظ رطوبت است، یعنی پس از بارندگی کافی آنقدر رطوبت را در خود حفظ می کند تا محصول ذرت به دست آید. دشتیارها برای آبیاری اراضی خود به کارجوکَور و باهوها به مَزَنکوَر ( دنبالۀ رود سرباز) متکی بودند. ولی حدود یک قرن پیش، آب این 2 رود کاهش یافت و جز هنگام سیل های استثنایی، آب آنها به اراضی کشاورزی نمی رسید. منبع سنتی آب تمام اهالی این منطقه، باران و آبگیر هایی بوده که از آب باران پر می شده است.

برای مأخذ این قسمت ← منابع مندرج در پایان بخش قوم شناسی در ادامۀ همین مقاله. / اسپونر، تلخیص از (ایرانیکا)

2) بلوچستان ایران. در جنوب شرقی ایران، شامل قسمت اعظم استان سیستان و بلوچستان است. از شمال به سیستان، از مشرق به مرز های ایران ـ افغانستان، و ایران ـ پاکستان، از جنوب به دریای عمان و از مغرب به استانهای هرمزگان و کرمان محدود، و جز شهرستان زابل مشتمل بر همه شهرستانهای استان (زاهدان، خاش، سراوان، ایرانشهر، نیک شهر و چابهار) است.

بلوچستان در گذشته به چند ناحیۀ عمده (هرناحیه به چند بلوک) تقسیم می شد:

الف) ناحیۀ سرحد. کمابیش مطابق با شهرستانهای کنونی خاش و زاهدان در شمال منطقۀ بلوچستان، از شمال به سیستان، از مشرق به افغانستان و پاکستان، از جنوب به سراوان و بلوچستان مرکزی (شهرستان ایرانشهر) و از مغرب به استان کرمان محدود است. این محدوده، به لحاظ کوهستانی بودن از مناطق ییلاقی و خوش آب و هوای بلوچستان شمرده می شود و داری مراتع فراوان است. رشته کوه پیرشوران، ادامۀ کوههای شرقی ایران (خراسان)، در مغرب آن امتداد دارد. کوه تفتان (مرتفعترین قله: حدود 3940 متر) در آن واقع است. در شمال و مشرق آن کوههای ملک سیاه (مرتفعترین قله: حدود 1600 متر)، میرجاوه که خط رأس آن مرز ایران و پاکستان را تشکیل می دهد، و کوه کازو قرار گرفته است. کوههای یک سر و مارپیچ و ژیلی کوه (مرتفعترین قله ها: 1464 تا 2976 متر) مشرق این ناحیه را پوشانده است. رود لادیز در شمال آن جریان دارد. به نوشتۀ قاینی، در 1297 در سرحد جز بلوچها، تیره هایی از عشایر فارس زبان، مانند تَمینی، تَمَندان، لادزی [لادیزی]، کرَم زهی و هاشم زهی و خاشی، نیز زندگی می کردند (ص 177 ـ 178 ).

آبادی های مهم آن؛ زاهدان (مرکز استان سیستان و بلوچستان که تا 1315 ش دُزدآب نام داشت)، خواش (خاش)، و میرجاوه است.

ب) ناحیۀ بلوچستان مرکزی (ناحیۀ بمپور). کمابیش مطابق با شهرستان ایرانشهر، در شمال ناحیۀ مکران، از شمال به ناحیۀ سرحد، از مشرق به ناحیۀ سراوان و از مغرب به استان کرمان محدود است. این ناحیه عمدتاً در مشرق جزموریان قرار گرفته است. جزموریان آبهای غربی این ناحیه را زهکشی می کند. قسمت شرقی بلوچستان مرکزی کوهستانی است و کوه بَزمان (مرتفعترین قله: حدود 3490 متر) در شمال آن قرار دارد. دشت فَنّوج در جنوب شرقی و دشت بمپور در حاشیۀ شرقی جزموریان واقع است. قسمتهایی از جنوب جزموریان کویری است که ظاهراً اسکندر در راه رفتن به گدروسیا Gedrosia (جیرفت) از آنجا گذشته است (گابریل، ص 29). رشته کوه نمداد در قسمت شمالی آن، بلوچستان را از دشت لوت جدا می کند. رود سرباز و رود بمپور (با جهت شرقی ـ غربی) در آن جریان دارد. آبادی های قدیمی آن عبارت اند از: شهر بمپور (نام قدیم آن: بـَن فَهل کـه مـرکز و ضـابط نشین بلوچستان شمرده می شد)؛ ایرانشهر (نام قدیم آن: فهره/ فهرج) و قصر قند که در قدیم مرکز مکران بود.

ج) ناحیۀ سراوان. در مشرق بلوچستان مرکزی (کمابیش مطابق با شهرستان امروزی سراوان)، از شمال به ناحیۀ سرحد، از مشرق به پاکستان، از جنوب به پاکستان و مکران، و از مغرب به بلوچستان مرکزی محدود است. این ناحیه، کوهستانی است و رشته کوه بَم پشت (مرتفعترین قله: حدود 1700 متر) در آن قرار دارد. کوه بیرگ (یا بیرک، مرتفعترین قله: 2740 متر) در حد فاصل ناحیۀ سراوان و ناحیۀ قدیمی بمپور قرار گرفته است. رود ماشکید (یا ماشکیل) در شمال کوه بم پشت با جهت شرقی ـ غربی در آن جریان دارد و وارد پاکستان می شود. در قدیم اراضی آن با 26 قنات آبیاری می شد. از آبادیهای قدیمی آن دِزَک، در حدود 6 کیلومتری مشرق سرباز (← ادامه مقاله) است که در قدیم قلعه داشت و اقامتگاه حاکم ناحیه بود. یکی از آبادیهای آن، کوهک در دهستان کوهک اِسفَندک، نزدیک مرز پاکستان است که زیارتگاهی در کنار چاهی به عمق حدود 80 متر دارد. در 1013 نواب امیر محمد که از هندوستان به ایران فرستاده شد بود، در این آبادی اقامت گزید. در 1290، قشون ایران به فرماندهی وکیل الملک، قلعۀ کوهک را که از ایران جدا شده بود، پس گرفت (جغرافیای بلوچستان، ص 284 ـ 285 ).

از جمله آبادیهای دیگر آن، سرباز در جنوب شرقی و زابلی است که در جنوب غربی شهر سراوان (مرکز شهرستان) قرار دارد. ده سوران در جنوب غربی شهر سراوان، دهکدۀ گشت در قسمت شمالی آن در دامنۀ کوه سفید، و دهکدۀ ایرافشان بر روی تپه ای (در حدود 65 کیلومتری جنوب آبادی سوران) واقع است. در 1280، اهالی ایرافشان برضد قاجاریه شورش کردند (همان، ص 286 ). پیشین، مرکز دهستانی به همین نام، در این ناحیه قرار دارد.

د) ناحیۀ مکران. در جنوب بلوچستان (امروزه مشتمل بر شهرستان چابهار و نیک شهر)، از شمال به بلوچستان مرکزی و سراوان، از مشرق به بلوچستان انگلیس یا قسمت شرقی مکران (پاکستان)، از جنوب به دریای عمان، و از مغرب به شهرستان جاسک (استان هرمزگان) محدود است. کوههای مکران، که ادامۀ کوههای بشاگرد است، با جهت غربی ـ شرقی آن را از دیگر مناطق بلوچستان جدا می کند. نام قدیم این کوهها کُوفچ بوده است (حدود العالم، ص 30 ـ 31 ). این کوهها آب پخشان (مقسم المیاه) شهرستانهای چابهار و نیک شهر و مناطق شمالی (بلوچستان مرکزی) است. آبهای سطحی این منطقه به دریای عمان می ریزد و رودهای مهم آن از مشرق به مغرب، باهوکَلات* ، و راپیچ است. دشتهای باهوکلات، نَگور وکهیر در آن قرار دارد. دشتهای قصرقند و نیک شهر (نام قدیم آن: گِه) که سابقاً در قسمت مکران قرار داشت، امروزه بر اثر تغییر در تقسیمات کشوری، از شهرستان چابهار (مکران) جدا شده است. خلیجهای گواتر و چابهار و چندین خور و خلیج کوچک در ساحل آن دیده می شود و بندرهایی به نام چابهار و طیس (تیز) و گالَک و لنگرگاه دارد.

زاهدان، مرکز استان سیستان و بلوچستان، در منطقۀ بلوچستان واقع است و با راه اصلی به بیرجند (استان خراسان)، به زابل (در سیستان) و بم (در استان کرمان)، و از طریق شهرهای خاش ایرانشهر به بندر و شهر چابهار مرتبط است. شهر زاهدان فرودگاه بین المللی دارد.

طبق قانون تقسیمات کشوری در سال 1316ش، حوزه بلوچستان با شهرستانهای تابعه (زاهدان، سراوان، ایرانشهر و چابهار) در استان کرمان تشکیل شد. در مرداد 1326، حوزۀ بلوچستان به صورت فرمانداری کل ـ مشتمل بر سه فرمانداری جزء ـ تشکیل و مرکز آن شهر زاهدان شد.

طوایف بلوچستان ایران: بلوچستان تنها جایی در ایران بود که تا حدود یک دهه قبل برای چادر نشینان و آبادی نشینان آن، اصطلاح «طوایف» به کار می رفت (قس «ایل»، «قبیله» و «عشایر» در دیگر جاهای ایران)، اما از 1366 ش، برای طوایف بلوچ، «ایل» به کار رفته است (← مرکز آمار ایران، 1368 ش الف و ب ). در بلوچستان جز بلوچها طوایف چادر نشین و آبادی نشین دیگری نیز به سر می برند که خاستگاه اجتماعی و زبان آنان با بلوچها فرق دارد. برخی از آنان به فارسی، و برخی مانند جَدگالها و جَتها که از هند آمده اند، به زبان بومی خود سخن می گویند.